هستیهستی، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره

ني ني مينا و احمد

2 ماهگی

  وزن: از 4950 تا 5000 قد:  56-57 دور سر: 39.5   روز 5 شنبه 17 فروردین بعد از یک سفر طولانی نوبت واکسن داشتی. با بابایی و مادرجون رفتیم. خیلی لسترس داشتم.من دلم نیومد بیام تو اطاق و فقطشت در دعا میخوندم. وفتی واکسن رو زدند اومدم و گرفتمت. خیلی گریه نکردی . بعدش رفتیم خونه مادرجون. عصری کمی تب کردی. شب تا صبح بیدار بودم و گاهی پاشویه ات میکردم که خدای نکرده تشنج نکنی.   روز جمعه 18 فروردین عمو ایمان (دوست بابا) یه عنکبوت رنگی رنگی خوشگل برات از کیش سوغاتی آورد. دستت درد نکنه عمو ایمان خیلی خوشگلههههههههه روز 4 شنبه 23 فرودین رفتیم دکتر سماعی. وزن 5000 و قد 57. خوب رشد کرده بودی. گفت شیر خودت کافیه. برای دل ...
5 مهر 1391

شروع غذای کمکی

خوردن غذا را در 151 روزگیت (13 تیر) با لعاب برنج شروع کردی. گرچه بعدا دکتر گفت خاصیتی نداره اما تو عاشقش بودی در 158 روزگی (20 تیر) سرلاک بهت دادیم. خیلی دوست نداشتی و در 165 روزگی (27 تیر) فرنی خوردی. خیلی خیلی دوست داشتی در 176 روزگی (7 مرداد) حریره رو شروع کردیم. دوست داری اما نه به اندازه فرنی ...
5 مهر 1391

آتلیه عکاسی

ساعت 10 وقت آتلیه داشتیم. با یک چمدون لباس و کفش و یک کیسه اسباب بازی با بابایی رفتیم آتلیه کاج. 2-3 ساعتی اونجا بودیم. خیلی خسته شدی چون خیلی لباس عوض کردی. اما عوضش عکس های خوبی انداختیم. مامان و بابا از نفس افتادند تا تو رو بخندونن و آروم نگه دارن.       ...
27 تير 1391

آخرین ویزیت

امروز رفتیم ببنیم در چه وضعی هستی. آخه تا معاینه قبلی هنوز نچرخیده بودی. صبح با بابایی رفتیم سونو گرافی. اما هنوز نچرخیدی و باید با سزارین بیایی پیش ما. خانم دکتر صورتت و بهمون نشون داد خیلی واضح نبود اما جالب بود. حدود وزنت هم 3000 گرم. (بزرگ شدی) من و بابایی که باور نمیکردیم با این شکم کوچک شما 3 کیلو باشی. عصری هم رفتیم پیش خانم دکتر. قرار شد روز شنبه 15 بهمن ساعت 7 صبح بریم بیمارستان چمران تا شما متولد بشییییییییییییییی  فقط 5 روز مونده تا ببینیمت ...
10 بهمن 1390

ويزيت 4 (19 هفته و 4 روز)

ماماني امروز رفتيم پيش خانم دكتر. اول مثل هميشه وزن و فشار ماماني رو كنترل كرد. (وزن 49 - فشار 8/6) خانم دكتر ضربان قلبت و چك كرد. آزمايش غربالگري و سونوگرافي رو هم ديد و گفت همه چي خوبه. خداروشككككككككككككر  فقط بهم گفت فشارت پايينه بايد شيريني جات بيشتر بخوري و استراحتت و بيشتر كني. بعدشم يه كم ويتامين داد كه دوتامون قوي بشيم. (ferror sanol, Calci care, Omega, فروس سولفات)     ...
27 شهريور 1390

سونو هفته 18

ساعت 5:45 وقت سونو داشتم. با بابايي رفتيم به سمت سونوگرافي. توي راه بابايي برامون يه آب پرتغال طبيعي گرفت كه بهمون خيلي چسبيييييييييييد. به مطب رسيديم و كمي نشستيم تا نوبتمون شد. سه تايي رفتيم تو (من و بابايي و تو) دكتر دونه دونه اعضا بدنت و بهمون نشون داد. سر، دست كوچولوت، پا، شكم ، ستون فقرات و .... قلب كوچولوت كه تند تند ميزد. از اينكه سالم بودي خدارو شكر كردم. نوبت به اين رسيد كه جنسيتت و بهمون بگه. اما تو باحياتر از اين حرفها بودي. هرچي خانم دكتر مامان و اينور و اونور كرد پاهاتو باز نكردي. در آخر گفت احتمالا دختره. ولي خوب صد در صد مشخص نشد. ...
21 شهريور 1390